تبليغاتX

 قلم

رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امكان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

امید آن است كه در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.

" التماس دعا"


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:8 توسط ::طباطبایی::


براى شناخت ابعاد ناشناخته امام خمينى، بايد ابتدا از مقياسها و معيارهايى سخن گفت كه آنها نيز ناشناخته اند! تقوى، اخلاص، زهد، بى‏علاقگى به دنيا، عبادت، سرشك شوق براى خدا در نيمه شب تار از ديدگان فرو ريختن، در جستجوى گمنامى و بى‏نام و نشانى بودن، مال فراهم نياوردن، خشت‏بر خشت ننهادن، خانه نو بنا نكردن، در جايگاهى محقر زيستن و بدان دلخوش بودن، از خوراكيها و آشاميدنيهاى رنگارنگ و گونه گونه دنيا كم بهره بودن، كم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواسته‏هاى دلفريب و هوس برانگيز را از ميان برچيدن و جز اينها و جز اينها... از ارزشهاى بى‏شمارى است كه در قاموس "دين" و " وحى "و "نبوت" و "رسالت" و در قلمرو معنويات و روحيات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربيتى مكاتب الهى و اديان آسمانى از آن آنها، سخن بسيار فراوان رفته است...

مردم دنيا، عموما - مگر آنها كه با روح و جان اين آموزشهاى ملكوتى والا آشنايند - در درك اين مفاهيم و ارزشها، همچون كودكان نابالغي‌اند که جز الفاظى گنگ و نامفهوم هيچ نمى‏فهمد! حقيقت آن است كه درك و احساس دينى و معنوى و اخلاقى يك نوع " بلوغ" است و اگر كسى به اين "بلوغ" نرسيده باشد، با او سخن از اين مفاهيم گفتن، آب در هاون كوبيدن است. و اين است رمز ناشناخته ماندن ابعاد شخصيت مردان الهى به طور عموم و از جمله آنها امام خمينى، حتى در بين دوستان و مريدان و پيروانشان...

معمولا وقتى سخن از امام خمينى و ابعاد شخصيت او مى‏شود، آنچه در ابتدا به ذهنها مى‏آيد نمودهاى سياسى - اجتماعى و صلابت و قاطعيت و شكست ناپذيرى و بالاخره " اصول گرايى" آن فقيد يكتاست. اما اگر بخواهيم امام خمينى را در اين مقوله‏ها بشناسيم، از شناخت اين شخصيت ناشناخته، پيوسته، محروم خواهيم ماند زيرا در اين مقولات، صاحبنظران بسيارى جز امام نيز سخن گفته‏اند و امام در اين مقولات، چونان ديگران، صاحبنظرى است كه با تفاوت، گاهى فراتر از آنان سخن گفته است... و چه بسا اگر ما بخواهيم در امام خمينى يك نابغه سياسى يا اقتصادى ببينيم، تا ابد از ديدن جمال و شخصيت واقعى محروم بمانيم، زيرا كه شخصيت امام، بسى والاتر و برتر از اين مقولات خاص ولى در دسترس عموم است... اين، گزافه است كه، در صدد برآييم امام را از نظر فنى و تخصصى در مقامى والاتر و برتر از متخصصان و صاحب فنان واقعى فنون مختلف بنشانيم زيرا اگر دقيق شويم، در اين ارزيابى، گاه، كم مى‏آوريم، آنگاه ممكن است، نه تنها عقيده‏اى به امام در اين فن و آن فن تخصصى نياوريم بلكه نسبت‏به برترى او در اين يا آن فن، حتى بى‏اعتقاد شويم! همانند كسى كه توقع آن دارد كه پيغمبر خدا بمب بشكافد و ميكروب سل كشف كند و سفينه به فضا بفرستد و چون پيغمبر چنين نكرده و ديگران كرده‌اند، او به خاطر اين توقع نابجا، نه تنها به پيغمبران ايمان نياورد بلكه به او كافر شود چنانكه در قرآن آمده است:

« و قالوا لن نومن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا او يكون لك بيت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نومن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقروه قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا؟ به تو ايمان نياوريم تا مگر از زمين برايمان چشمه سارى روان كنى! يا خانه‏اى طلاكارى شده داشته باشى يا بر آسمان برآئى! و به آسمان برآمدنت هم ايمان نياوريم تا مگر براى ما نوشته‏اى باز آرى كه آن را فرو خوانيم! بگو: پروردگار من منزه باد!... مگر من جز بشرى "فرستاده"ام؟! »

 اين سخنان نه بدان معناست كه امام مرد سياست و اقتصاد و... و... نبوده است. چرا بوده! ولى سخن اين است كه امتياز او اينها نبوده و ابعاد شخصيت او، فراتر از اينها بوده است...

 حقيقت آنست كه آنچه امام خمينى را در دنيا شاخص و نام آور كرد و به جز ما مسلمانان ايرانى كه از بركت روح مخلص و حقيقت جو و آرامش ناپذير و والانگر او، اينك در فضاى عطرآگين جمهورى اسلامى - با همه كم و كاستيهاى مشهود مادى و معنوى - به سر مى‏بريم، همه مسلمانان و حق جويان و ستم ستيزان اين سو و آن سوى گيتى نيز، عاشق شيدا و مريد و پيرو صادق و متعصب او شده‏اند اينست كه وى توانست ‏با اراده والا و روحيه شكست ناپذير و همت ‏بلند خود، نظامى را از بيخ و بن بركند كه دو هزار و پانصد سال در اعماق تاريخ، ريشه دوانيده بود و به جاى آن، نظامى برنشاند كه در همه جهان بى‏نظير است، نه از آن جهت كه چيز تازه‏اى آورده! بلكه درست ‏برعكس! از آن جهت كه به كهن ترين و اصيل ترين و ريشه دارترين و پرسابقه ترين نهادهاى جاودانه بشرى يعنى همگى اديان الهى و پيامبران آسمانى وابسته است! و اين، يك حقيقت و واقعيت است كه جمهورى اسلامى، نه تنها، از آئين خاتم الانبياء و المرسلين حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم - پيروى مى‏كند، بلكه در عين حال، احياگر نام همه پيامبران خدا و زنده كننده آئين آنها در سراسر جهان است... بى‏جهت نيست كه انقلاب اسلامى ايران نه تنها در خيزش و جنبش اسلامى، در سراسر جهان اسلام مؤثر بوده، بلكه موجب برانگيخته شدن احساسات دينى و احياى " قدسيت" مذهب در ميان همه اديان جهان و پيروان آن اديان شده است.

فريادى كه امام خمينى برآورد انعكاس فرياد رعد آساى ابراهيم عليه السلام بود كه نمروديان را در آتش افكند; انعكاس فرياد موسى عليه السلام بود كه فرعونيان را به دريا فرستاد، انعكاس فرياد عيسى عليه السلام بود كه قيصران را از تخت فرو كشيد و بالاخره انعكاس فرياد محمد صلى الله عليه و آله بود كه بر كنگره ايوان كسرائيان شكاف انداخت...

بارى: فرياد "ديو برانداز" امام خمينى، نه تنها رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى را در ايران به گورستان تاريخ فرستاد، بلكه "الحاد جهانى" را نيز سر به نيست كرد و باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج ‏سحر است آثار لرزش زلزله وار نظام امپرياليسم در مهد آن - آمريكا - در همين ايام در برابر چشم جهانيان نمودار است.

"ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب؟ "

ما در دريافت واقعى آنچه "مشخصه" امام خمينى در جهان است، عموما ظاهر بينيم و امام را همچون ديگر انقلابيونى مى‏نگريم كه با نبوغ ذاتى همراه با مساعدت اوضاع، توانستند رژيمى را بركنند و به جاى آن رژيم ديگرى برنشانند. و راستى اگر شخصيت امام خمينى را در اين ويژگى بنگريم پس امام چه فرقى با امثال لنين و گاندى و مائوتسه تونگ دارد؟ اگر ما ظاهر بين باشيم، كار اين نامبردگان و نمونه‏هاى ديگرى از آنان، گاه هم در كيفيت و هم در كميت ظاهرى، به پندار پاره‏اى بالاتر و مهمتر از كار امام خمينى رخ مى‏نمايد در حالى كه اين، روح و معنى و فلسفه و معنويت كار امام خمينى است كه كار او را از كار اينان و جز اينان ممتاز مى‏كند و در مقامى بسيار بالاتر و والاتر از حتى مقايسه با كار ديگران مى‏نشاند...

انسانها، بر حسب علو روح و پيوستگى با خدا و حقيقت جهان ارزش گذارى مى‏شوند. هر انسانى، هر قدر، به خدا و حقيقت جهان پيوسته تر باشد، داراى روحى والاتر و بالاتر است. و چون همه پديده‏هاى تاريخ، از انسان پديد آمده است (نقش مساعد طبيعت و جغرافيا را فراموش نمى‏كنيم) پس هر چه انسان والاتر باشد، پديده تاريخى‏اى كه از او پديدار شده والاتر است و چون انسانيت انسان به والائى روح اوست، پس هر چه پديده تاريخى، والاتر باشد، انسانى تر است. و اين است آنچه امام خمينى و انقلاب اسلامى ايران را از ساير رهبران و انقلابها متمايز مى‏كند.

لب كلام آنكه: ابعاد ناشناخته امام خمينى، ابعاد ناشناخته انسانى اوست و همين ابعاد ناشناخته امام خمينى، ابعاد ناشناخته انقلاب اسلامى و رهبر معظم انقلاب اسلامى و نيز شهداى گرانقدر انقلاب اسلامى و جانبازان و آزادگان و مدافعان خستگى ناپذير انقلاب اسلامى نيز هست. و اين سخن را كسى با شما مى‏گويد كه خود در انقلاب اسلامى ايران و با شهدا و جانبازان انقلاب بزرگ شده و از فضاى آن تنفس كرده و سالها شاگرد و مريد رهبر فقيد و دوست و مونس و يار و ياور رهبر معظم بوده است. اميد آنكه ما و شما بتوانيم معرفت‏خودمان را نسبت‏به انقلاب و امام و رهبر كنونى و شهدا و مدافعان انقلاب اسلامى افزون كنيم. 


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 3:10 توسط ::طباطبایی::


امام خميني ( قدس سره )

امام (ره) عنايت خاصي به آيت الله بهجت داشتند، نقل چند جريان در اين ارتباط، مدعاي ما را اثبات مي کند:

آيت الله مسعودي مي گويد:

« من در ضمن چهار پنج سالي که خدمت امام بودم يادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلاني، فردا صبح مي خواهيم برويم منزل آقاي بهجت. و فرداي آن روز بلند مي شديم و مي آمديم منزل ايشان، همين منزلي که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولين اتاق ورودي با همين فرشهايي که الان موجود است يکي دو دقيقه مي نشستيم، سپس امام اشاره مي کردند و من بيرون مي رفتم و ايشان حدود نيم ساعت با آقاي بهجت به گفتگو مي پرداختند بعد امام بيرون مي آمدند و مي رفتيم. اما اينکه درباره چه مسائلي گفتگو مي کردند، نمي دانم خودشان مي دانستند و خدا.

همچنين دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 يا 42 آقاي بهجت به من فرمودند که شما به آقاي خميني بگوييد فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قرباني کند و من مي آمدم به امام اطلاع مي دادم، ايشان هم بلا فاصله به من مي گفت شما به قصاب ( آقاي فرجي که اکنون نيز در قيد حيات هست ) بگوييد دو رأس گوسفند از طرف ما قرباني کند بعد پولشان را مي دهيم.

بار ديگر نيز آقاي بهجت به من پيغام داد که به امام بگويم: سه رأس گوسفند قرباني کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قرباني کنند.

« آيت الله العظمي بهجت به يک افقي رسيده که وقتي به احکام و دستورات اسلام نگاه مي کنند، فتوايي را مي دهند که مورد رضا و توجه خدا هست و خلاف در آن نيست. »

اينها همه مسائلي بود که بين امام و آيت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را مي ديديم و از باطنش اطلاع نداشتيم.

نيز هنگامي که امام در جماران ساکن بودند آقاي بهجت به من فرمودند: يک نامه کوچکي دارم شما اين را به آقا برسانيد، من نامه را گرفتم توي پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.

در هر صورت رابطه اين دو بزرگوار خيلي تنگاتنگ بود، چندين بار نيز حضرت امام با آقاي شيخ حسن صانعي منزل آقاي بهجت رفتند؛ زيرا هنگامي که امام قم بودند من و آقاي شيخ حسن صانعي هميشه در خدمت امام بوديم.

آيت الله بهجت هم به امام عنايت خاصي داشتند.

يکي از شاگردان امام قدس سره در خاطره اي مي گويد: « پس از آزادي حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله هاي قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعيت بود، در آن زمان حضرت آيت الله العظمي بهجت نيز از کساني بود که هر روز به منزل امام تشريف مي آوردند و مدتي بر در يکي از حجرات بيت ايشان مي ايستادند وقتي به ايشان پيشنهاد شد که شايسته نيست بيرون اتاق بايستيد، لااقل در داخل اطاق بنشينيد. ايشان در جواب فرمود: من بر خود واجب مي دانم که جهت تعظيم اين شخصيت ارزنده به اينجا آمده و دقايقي بايستم و سپس باز گردم. »

آيت الله مصباح نيز در اين باره مي گويد:

« مرحوم آقا مصطفي(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل مي کرد:

آقا معتقدند جناب آقاي بهجت داراي مقامات معنوي بسيار ممتازي هستند.

از جمله مطالبي که از پدرشان درباره آقاي بهجت نقل مي کردند اين بود که: ايشان داراي موت اختياري هستند، يعني قدرت اين را دارند که هر وقت بخواهند روح خويش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. اين يکي از مقامات بلندي است که بزرگان در مسير سيروسلوک عرفاني ممکن است به آن برسند، و همينطور مقامات معنوي ديگري در معارف توحيدي که زبان بنده ياراي بحث درباره اين زمينه ها را ندارد. »

هم او در جاي ديگر مي گويد:

« مرحوم حاج آقا مصطفي از قول امام نقل مي کردند: وقتي امام (که ارتباط نزديکي با مرحوم آقاي بروجردي داشتند ) ديده بودند که زندگي آقاي بهجت خيلي ساده است، براي کمک به زندگي ايشان يک وجهي از مرحوم آقاي بروجردي گرفته بودند، وقتي آورده بودند براي آقاي بهجت ايشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمي ديدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با يک چاره انديشي حضرت امام فرموده بودند ( اين طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما مي بخشم، و شما اجازه بدهيد من اين را ديگر بر نگردانم. تا اينکه به اين صورت ايشان به عنوان هبه از ملک شخصي حضرت امام قبول کردند. »

باز آيت الله يزدي در مورد عنايت ويژه حضرت امام به ايشان مي گويند:

« در يکي از شرفيابي هاي خبرگان رهبري به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ايشان رهنمودي براي مسائل اخلاقي خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آيت الله العظمي بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ايشان کسي را نمي پذيرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنيد تا بپذيرد. »

مرحوم آقا مصطفي(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل مي کرد: آقا معتقدند جناب آقاي بهجت داراي مقامات معنوي بسيار ممتازي هستند.

2. علامه طباطبايي (ره):

« ايشان (آيت الله بهجت) عبد صالح است. »

 3. آيت الله بهاء الديني (ره):

« الآن ثروتمند ترين مرد جهان ( از جهت معنوي ) آقاي بهجت است. »

 4. آيت الله فکور (ره):

آيت الله محمد حسن احمدي مي گويد: آيت الله فکور خيلي نسبت به آقاي بهجت عنايت داشتند و مي فرمودند:

« آقاي بهجت از جمله افرادي هستند که مخصوصاً در صراط معنويت فوق العاده هستند. »

5. آيت الله حاج سيد عبدالکريم کشميري(ره):

از محضر ايشان سؤال شد: اکنون چه کسي را به عنوان استاد کامل معرفي مي کنيد؟

فرمودند:« آقاي بهجت، آقاي بهجت. »

 6. آيت الله سيد احمد فهري:

از ايشان نيز پرسيده شد: اکنون چه کسي را به عنوان استاد کامل معرفي مي کنيد؟

فرمودند:« آقاي بهجت، آقاي بهجت. »

7. آيت الله شيخ عباس قوچاني (ره):

آقاي مصباح مي گويد:

« از جمله کساني که درباره حضرت آقاي بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شيخ عباس قوچاني، جانشين مرحوم آقاي قاضي در مسائل اخلاقي و عرفاني بودند که در نجف متوطن بود ( و فرزندش نماينده ولي فقيه در ستاد مشترک است.)

ايشان مي فرمود: وقتي که آقاي بهجت خيلي جوان بودند و هنوز سنشان به بيست نرسيده بود ( تعبيرشان اين بود که هنوز محاسنشان درست در نيامده بود ) به مقاماتي رسيده بودند که ما به واسطه ارتباط نزديک و رفاقت صميمانه اي که داشتيم اطلاع پيدا کرديم، و ايشان از من عهد شرعي گرفتند تا زنده هستم آنها را جايي نقل نکنم. و به نظرم همين موت اختياري را مطرح مي کردند. »

کسي که در آن سن به اين مقامات رسيده باشد بايد حدس زد که در سن هشتاد سالگي و بعد از يک عمر طولاني سيروسلوک و استقامت در راه بندگي خدا و انجام وظايف، به چه پايه اي از قرب خدا رسيده باشد. وهمين باعث مي شود که هر مؤمن پاک سرشتي که ايشان را مي بيند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادي ايشان را، و اگر کسي مؤفق بشود در نمازهاي ايشان شرکت کند، مايه برکات بسيار زيادي است.

8. آيت الله مشکيني:

« ايشان (آيت الله العظمي بهجت) از جهت علمي هم در فقه و هم در اصول، در يک مرتبه خيلي بالايي در ميان فقهاي شيعه قرار دارند، و از جهت تقوا و کمالات و عظمت روحي در مرحله اي بالاتر از آن مي باشند، و استاداني که ايشان از آنها استفاده کرده اند نيز در مقام خيلي بالايي قرار دارند که ما بايد مانند ستاره ها به آنها بنگريم؛ لذا سزاوار است که در اطراف وجود ايشان کتابها نوشته شود. »

 9. آيت الله علامه محمد تقي جعفري(ره):

« اينکه در روايات آمده است که « هر کس عالمي را در چهل روز زيارت نکند، مات قلبه ( قلبش مي ميرد) و همچنين « زيارة العلماء أحبّ إلي الله تعالي من سبعين طوافاً حول البيت: زيارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {خدا} مي باشد. » مصداق بارز «علما» آيت الله بهجت هستند. صرف ديدن و ملاقات کردن ايشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ايشان را مي بينم تا چند روز اثر اين ملاقات در من باقي است، و در واقع هشدار دهنده براي ما مي باشد. »

10. آيت الله بُدلا:

« وضع مقامات آقاي بهجت از همان زماني که درس آيت الله بروجردي مي رفتيم روشن بود، و معلوم بود که ايشان لياقت چنين مقاماتي را دارند. »

11. آيت الله مصباح:

« آيت الله بهجت جامع دقتهاي مرحوم آقا ميرزا محمد تقي شيرازي از طريق شاگردان بر جسته شان آقا شيخ محمد کاظم، و همينطور نوآوريهاي مرحوم آقاي نائيني و مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني، و تربيتهاي معنوي مرحوم آقاي قاضي مي باشند.

اين استادان يک شخصيت جامع الاطرافي به وجود آورده اند که نعمت بسيار بزرگي در عصر ما به حساب مي آيد، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ايشان استفاده برده شود. البته کساني که لياقتش را داشته و قدر شناس باشند.

آيت الله بهاء الديني (ره):

« الآن ثروتمند ترين مرد جهان ( از جهت معنوي ) آقاي بهجت است. »

همينطور خداي متعال به ايشان ويژگيهاي شخصي و استعدادهاي ذاتي عطا فرموده که جنبه کسبي ندارد و خدادادي است، با اين وصف ايشان مقامات معنوي خود را کتمان مي کنند و کساني که اطلاعي داشته باشند اجازه گفتن ندارند. »

و نيز آقاي مصباح مي فرمايد:

« آيت الله بهجت هم در مسائل علمي فوق العاده دقيق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را يک وظيفه واجب جدّي مي دانند و تحقيق در مسائل فقهي را بسيار اهميت مي دهند، و هم در مسائل عبادتي و معنوي اهتمام کافي دارند و آنها را يک بال ديگري براي پرواز انسان تلقي مي کنند که هيچ کدام بدون ديگري کارساز نيست. »

12. آيت الله طاهري شمس:

« آيت الله العظمي بهجت به يک افقي رسيده که وقتي به احکام و دستورات اسلام نگاه مي کنند، فتوايي را مي دهند که مورد رضا و توجه خدا هست و خلاف در آن نيست. »

13. آيت الله شيخ جواد کربلايي:

« در اين چند سال که در تهران و قم هستم از بعضي اشخاص درباره آيت الله العظمي بهجت مطالبي شنيدم که حاکي از اين است که ايشان واجد الطاف خاصه الهي هستند، « هنيئاً له ثم هنيئاً له: گوارايش باد، و گوارايش باد! » بنده زبان حالم به ايشان اين است:

هر چند بردي آبم، رو از درت نتابم

جور از حبيب خوشتر، کز مدعي رعايت

اي آفتاب خوبان! مي سوزد اندرونم

يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت

و نيز عرضه مي دارم:

اگر شراب خوري، جرعه اي فشان بر خاک

به مذهب همه، کفرطريقت است امساک »

14. آيت الله آذري قمي:

« حضرت آيت الله العظمي بهجت شاگرد آيت الله العظمي نائيني و آيت الله العظمي محقق اصفهاني هستند، سوابق درخشانش در تحصيل و تدريس غير قابل انکار است، به طوري که بعضي از فضلاي با سابقه حوزه علميه قم 15 سال از محضر درس ايشان استفاده شاياني کرده اند. و اکنون خود آنان از مجتهدين به نام هستند.

علاوه بر علم، در عمل و تقوا و ورع نيز ايشان در شهر قم زبانزد خاص و عام است، و به قول بعضي از دوستان ايشان را نمي شود گفت آدم با تقوايي است، بلکه عين تقوا و مجسمه تقواست، و تقوا و عدالت يکي از بهترين صفات مرجع تقليد است که در ايشان يافت مي شود. »

15. آيت الله مسعودي خميني:

« امثال آقاي بهجت هميشه در هر دوران کم بوده اند، بايد از ايشان استفاده کرد. و بخصوص از نظر اخلاقي و معنوي سطح بالايي دارد، همه و بويژه جوانان و کساني که دنبال اخلاقيات مي باشند خدمت ايشان بروند و درس اخلاق بگيرند، حتي چهره اخلاقي و معنوي آقا خيلي کارساز است. »

 16. حجة السلام والمسلمين فقهي:

« اگر شجره طيبه انسانيت غير از چهارده معصوم ميوه سالم داده باشد که حتما" داده است يکي از آن ميوه هاي سالم وجود مقدس آيت الله العظمي بهجت است.

ديدگاه جالب آيت‌الله العظمي بهجت درباره شيعه و سني


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:47 توسط ::طباطبایی::


مي توان در سايه آموختن                گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                     از معلم جان روشن يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو           چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                 اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است      يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين             آنکه دين آموزد و علم  يقين

 

                                                                مرحوم استادسیدمحمد حسين شهريار       


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:55 توسط ::طباطبایی::


کمک به نیازمندان غیرخودی

جوانمردی اهل‏بیت علیهم‏السلام تا آن اندازه بود که علاوه بر پیروان خود، حتی به محرومان و نیازمندان مخالف خود نیز کمک می‏کردند. محمّد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه‏السلام گفته است: زمانی به تهی‏دستی مبتلا شدم و زندگی برایم بسیار سخت شد. در این حال بودم که روزی پدرم گفت: نزد حضرت عسکری علیه‏السلام برویم؛ زیرا مردم او را به جوانمردی و کرم توصیف می‏کنند. محمّد می‏گوید به پدرم گفتم: او را می‏شناسی؟ گفت: نه! راه که می‏رفتیم، پدرم گفت: کاش حضرت عسکری علیه‏السلام پانصدر درهم برای من بدهد تادویست درهم آن را صرف پوشاک و دویست درهم را صرف پرداخت بدهی‏ها و صد درهم دیگر را هم برای مخارج زندگی به مصرف برسانیم. من هم با خودم گفتم: کاش سیصد درهم نیز به من می‏دادند تا صد درهم را برای پوشاک و صد درهم را برای مخارج زندگی و با صد درهم دیگر مرکبی تهیه می‏کردم! وقتی به حضور امام عسکری علیه‏السلام ، رسیدیم، از پدرم پرسیدند چرا تاکنون نزدما نیامده‏ای؟ پدرم عرض کرد با این وضع خجالت می‏کشیدم خدمت برسم محمد می‏گوید: وقتی خواستیم مرخص شویم، همان مقدار پول که آروزیش را داشتیم، حضرت به ما دادند... به پدرم که «واقفی» بود و امامت حضرت عسکری علیه‏السلام را قبول نداشت گفتم آیا دلیلی روشن‏تر از این برای امامت حضرت عسکری علیه‏السلام می‏خواهی؟ علی بن ابراهیم گفت، این آیینی است که من به آن‏عادت کردم و مثل گذشته «واقفی» ماند، اما امام علیه‏السلام با این حال، از بخشیدن مال به او خودداری نفرمود.

 جوانمردی در بخشش

گاه، برخی ـ به طمع پول بیشتر ـ نزد امامان معصوم به دروغ، اظهار فقر و نداری می‏کردند، اما با این حال، معصومین علیهم‏السلام آن‏ها را محروم نمی‏کردند. اسماعیل بن محمد عباسی گفته: روزی بر سرراه حضرت عسکری علیه‏السلام نشستم. چون آن حضرت نزدیک شدند، از جای خود برخاستم و از فقر و تنگ‏دستی خود، به آن حضرت شکایت کردم و حتی قسم خوردم که مالی ندارم. امام علیه‏السلام فرمودند: چرا به خدا قسم دروغ می‏خوری، در حالی که خبر دارم دویست دینار در فلان جا ذخیره کرده‏ای؟ آن گاه امام علیه‏السلام فرمودند: البته این را نگفتم که از دادن پول به تو خودداری کنم و به غلام خود فرمودند: صد دینار پول از دارایی ما به این شخص بده! سپس به من فرمودند: ولی هنگامی که نیاز به آن دویست دینار پیدا کردی، خودت ازآن محروم خواهی شد. وقتی سراغ آن دویست دینار رفتم، دیدم پیش از من، فرزندم آن پول‏ها را برداشته و خرج کرده است.


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:37 توسط ::طباطبایی::


فلسفه هفت سین چیست؟

به طور مقدمه باید دانست که عدد "هفت" نزد ایرانیان قدیم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه یعنی « زهره ، مشتری ، عطارد ، زحل ، مریخ ، زمین و خورشید » عدد هفت را گرامی می داشتند. نیاکان ما که زرتشتی بودند ، اعتقاد داشتند  که عقل مقدس یعنی " اهورامزدا " که به او "سپند مینو" نیز می گفتند ، شش وزیر بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد  که یعنی مقدسان جاویدان و این شش امشاسپند با "سپندمینو" تشکیل (هفت سپند) می دهند.علت این که هفت سین به راستی هفت سین است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سین شروع می شده ، روی این اصل به علامت آن هفت مقدس جاودانی ، چیزهائی در نظر گرفته شده که هم با حرف سین شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.

عدد هفت در قدیم :

مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است.


هفت از نظر مذاهب:

به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد . عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم می خورند ، در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگیر تا نسلی بر جهان بماند.


هفت در آئین مسیح :

هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.


هفت در اسلام:

آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نیز مذکور است .هفت در تصوف : هفت وادی سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحید ، 6) حیرت ، 7)فنا ، مولوی می گوید:هفت شهر عشق را عطار گشت    ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم


هفت در تاریخ :

همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی 11 واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است.


معابد هفت طبقه:

در بابل و آشور هر معبدی هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام یکی از سیارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز). حصار اکباتان هفت دیوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.

برگرفته از کتاب " دایرة المعارف زرین


لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:20 توسط ::طباطبایی::


پانــــصد و هـــفتاد از مـــيـلاد رفـت

     از ربـــيـع الاولش شــد ده و هـفت

در عرب اين سال عـام الفـيــل بــود

    نـقــشـه آن ابــرهـه بـــر نـيـل بـود

نـــور ديـــدي آمــنـــه در آســمـــان

     گشت شرق و غرب روشن ناگهـان

قـصـرهـا در شـام و در بـُصري بديـد

    شـاد گـرديـدش بـدان بـخـت جـديد

در شـب مـيـلاد بــت هـا سـرنـگـون

    تـخـت چـنـديـن پـادشه شد واژگون

بـحـر سـاوه خـشـک گرديد و بتافـت

    بيت کسري چهارده جايش شکافت

پـــارســي را بــود يــک آتـشـکـــده

    آتــشـي روشـن بـدان از ده ســده

نــام احـمـد چــون بـشد انـدر بـرش

     خاک خاموشي نشستي بر سرش

آمــنـــه آورد فــــرزنـــدي يــتـــيــم

     شـد مَلـک انـدر فـلـک او را نــديـم

جـد او عـبـدالـمـطـلـب چـون شنيـد

    ذبــح قـربـانـي نـمـودش آن سـعيد

شکـر کـرد و حـمـد مـحـمود نــعيـم

   شــد بـــر او الـهــام از ربِّ عـلـيــم

چـون ستوده هست ايـن طفل يتـيم

   نـــام احــمــد را مـحـمـد مي بريم

او سه روز از مادرش چون شير خورد

   آمـنـه او را بــه يــک دايـــه سـپـرد

پـس سـه مـاهـي را ثـُوَيبه شير داد

    احــمــد او را روز خــيــبــر کـرد يـاد

چـهـار مـاهـي از تـولـد چون گذشت

   دايـه اي ديـگر به دامن او نشست

آن حـلـيـمــه بـــود از اقــوام سَـعـد

    از يـتـيـم او رخ گرفتش همچو جعد

چـــون نـدادنــدش صـبــيّ ديـگــري

     عـلـتــش هــم بـــود او را لاغــري

گـفـت شـويـش را کـه آن طفل يتيم

    مـي بـريـمـش تـا کنـد لطفي کريم

حـدس او صـائـب بـشد از لطف حق

   زنـدگـي هـر روز بـهــتـر از سـبــق


لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 9:56 توسط ::طباطبایی::


سامرا اى شاهد شبهاى من

خوشه چین خرمن غمهاى من

مرغ دل از خاك تو پر مى‏كشد

جام كوچ سرخ را سر مى‏كشد

اینهمه غم كه دلم را پر نمود

قامت خورشید را خم كرده بود

گاه رنجور از اسارت مى‏شدم

شاهد صدها جسارت مى‏شدم

گاه مى‏شد از جفاى ناكسان

مى‏شدم همخانه با درّندگان

مانده خورشید توانم در شفق

نیست در عُمق نگاه من رمق

چار ساله كودكم با چشم زار

مى‏كشد در سجده هایش انتظار

او پراز احساس درد بى كسى است

اشك چشم او پراز دلواپسى است

ساقى یك جرعه آب زمزم است

زخم تشنه بودنم را مرهم است

مثل من كه خوانده‏ام او را به بر

فاطمه خوانده است او را پشت در

بر غریبى على مؤمن شده

شاهد جان دادن محسن شده

او كتاب پر ز درد فاطمه است

یوسف صحرا نوردِ فاطمه است

انتقام فاطمه در خشم اوست

ذوالفقار مرتضا در چشم اوست

او بود احیاگر قرآن و حج

شیعیان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج

           شاعر:جواد زمانی


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 13:24 توسط ::طباطبایی::


امام ثامن و گلبانگ عاشقانه رضاست
هر آن که جان به رهش میتپد به خانه رضاست
به پای بوس رضا آمدم ز راه دراز
که جان هستی و دنیای بیکرانه رضاست
چگونه میشود اسرار حق عیان دیدن
ز بیکرانه ی الطاف حق نشانه رضاست
رضا طبیب مریضان بی علاج و دوا
دوای درد و شفابخش جاودانه رضاست
تو ای به بند گرفتار و مستمند و فقیر
از او بخواه که بخشنده ای شهانه رضاست
رضا به نام عزیزت قسم که در همه عمر
همیشه ورد زبانم بدین زمانه رضاست

فرا رسیدن سالروز شهادت هشتمین اخترتابناك ولايت وامامت

ستاره سپهر سروری و سیادت، تجسم رأفت و رأفت مجسم،

حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام،را

به همۀ دوستان اهل بيت عليهم السلام تسلیت عرض می

نمائيم





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 4:8 توسط ::طباطبایی::


۲۸صفر سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) است، پیامبری که در دوران پر برکت رسالتش، آزادی و برابری و برادری را برای عرب جهالت زده به ارمغان آورد و در دوران 23 ساله نبوتشدر رسیدن به این هدف درنگ نفرمود.

هنگامی که حضرتش این جهان فانی را وداع گفت اعراب که به سختی جهان خارج از قوم و قبیله شان را می شناختند سر از خواب غفلت برداشته و به فتح جهان چشم دوخته بودند؛ اعرابی که بسیاری از آنان خواندن و نوشتن نمی دانستند و برای حفاظت از میراث فرهنگی قوم خود به حافظه نیرومندشان امیدوارتر بودند تا به کتاب و کاغذ و قلم، 80 سال بعد از وفات پیامبر اکرم(ص)، در خاک اسپانیا با مسیحیان می جنگیدند و در آن سامان مسجد و مدرسه می ساختند.

نکات بسیاری را می توان به عنوان میراث فرهنگی و عقیدتی پیامبر عظیم الشان برشمرد که هر کدام از این موارد خود به تنهایی محور تحقیقات، کتب و رسالات فراوان بوده است و خواهد بود. با این حال، یکی از مهم ترین نکاتی که شاید در بسیاری از مواقع نادیده گرفته شده باشد آرامش و صبوری پیامبر(ص) در برخورد با سختی ها و مشکلات و نکته سنجی ایشان در برخورد با مخالفان بود. با اندک تاملی در تاریخ صدر اسلام می توان دریافت که مشکلاتی که بر سر راه پیامبر(ص) قرار گرفتند، بی سابقه و نیز تکرارناشدنی است. رفتار ایشان در برابر کفار که بسیاری از آنان اقوام و نزدیکان آن حضرت بودند، نشان می دهد صبر و تحمل و نیز درک درست از شرایط روزگار اگر مبتنی بر احترام متقابل باشد سرسخت ترین دشمنان را نرم می سازد. نمونه مناسب این رفتار را می توان در برخورد پیامبر(ص) با ابوسفیان یافت که به رغم دشمنی حیرت انگیز با ایشان، در نهایت در برابر اسلام سر فرود آورد.

ما مسلمانان که خود را پیرو آیین پاک محمد می دانیم باید دین خود را به آیین پاک و پیامبر بزرگوارمان ادا کنیم و بر این اساس، رفتار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ما می تواند آینه عقاید و افکار ما باشد. تاریخ زندگانی حضرت محمد(ص) نشان می دهد ارزش ها و اهداف چگونه باید در زندگی ما با یکدیگر تلفیق شوند بدون آنکه یکی دیگری را قربانی کند. درک درست از شرایط روز و مقتضیات زمانه، لزوماً به معنای قربانی کردن ارزش ها نیست. از سوی دیگر پایبندی به ارزش ها به این معنا نیست که فنا را بر بقا ترجیح و خوشبختی و سعادت را بی هیچ ارزش و فایده ای از کف بدهیم. شاید به دلیل عدم درک درست از این مساله است که بسیاری ناکامی در پیشرفت در ابعاد مادی را به گردن ارزش ها و عقاید اسلامی می اندازند و بسیاری نیز به دلیل ناتوانی در حفاظت از ارزش ها، دستاوردهای مادی بشر و علوم مختلف را ناکارآمد و مقصر می شمارند.

بر این اساس، مسلمان راستین می تواند پیامبر اکرم(ص) را الگوی خود قرار دهد و زندگانی دنیوی و اخروی خود را سامان بخشد. امید است مردمان و زمامداران مسلمان در این راه موفق باشند.

منبع:در سوگ خورشیدبی غروب پیامبررهایی بخش بشریت


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 18:13 توسط ::طباطبایی::