حجاب در شريعت يهود:
رواج حجاب در بين زنان قوم يهود، مطلبي نيست كه كسي بتواند آن را مورد انكار يا ترديد خود قرار دهد.
مورّخين، نهتنها از مرسوم بودن حجاب در بين زنان يهود سخن گفتهاند، بلكه به افراطها و سختگيريهاي
بيشمار آنان نيز در اين زمينه تصريح كردهاند. در كتاب «حجاب در اسلام»، آمده است:
وقتی تو آمدی دل ما پیش چاه بود
از فاطمه بزادی و زهرا گواه بود
وقتی تو آمدی همه نخلهای تو
از پیش آمدند به بزمی که آه بود
وقتی تو آمدی همه آسمان شنید
فریاد دیو را که سرا پا سیاه بود
یک کعبه در شکاف تمنای دوست بود
یک قبله در سکوت سجود اله بود
وقتی تو آمدی همه کودکان شهر
دیدند ماه بهر یتیمان پناه بود
فرقت شکافت تا که دل کعبه نشکند
آری که سجدهگاه تو چون قبلهگاه بود
"سید جعفر علوی"
وجوب روزه گرفتن
«یَـأَ ایُّهَا الَّذِینَ امَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(1) ؛ اى كسانى كه ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته (واجب) شده است، آنگونه كه بر كسانى كه پیش از شما بودند، نوشته شده بود. باشد كه پروا كنید!»
خداوند، بندگان را به چیزى كه تاب نیاورند، موظّف نكرده است. همانا آنان را در شبانهروز، به پنج نماز، موظّف ساخته است و از هر دویست درهم، به پنج درهم مكلّف نموده و در سال، به روزه ماه رمضان تكلیف كرده است
- قال الإمام زین العابدین علیهالسلام: إنَّ اللهَ افتَرَضَ خَمسا و لَم یَفتَرِض إلاّ حَسَنا جَمیلاً: الصَّلاةَ، وَالزَّكاةَ، وَالحَجَّ، وَالصِّیامَ، و وِلایَتَنا أهلَ البَیتِ(2) ؛ خداوند، پنج چیز را واجب كرده است و جز نیكو و زیبا، واجب نكرده است: نماز، زكات، حج، روزه و ولایت ما اهل بیت.
- قال الإمام الباقر علیهالسلام: بُنِیَ الإِسلامُ عَلى خَمسٍ: إقامِ الصَّلاةِ، و إیتاءِ الزَّكاةِ، و حَجِّ البَیتِ، و صَومِ شَهرِ رَمَضانَ، وَالوِلایَةِ لَنا أهلَ البَیتِ (3) ؛ اسلام بر پنج پایه بنا شده است: برپا داشتن نماز، پرداختن زكات، حجّ خانه خدا، گرفتن روزه ماه رمضان و ولایت ما اهل بیت .

از بررسي و مقايسه حد و كيفيت حجاب در اديان چهارگانه استنباط ميگردد كه حجاب در اديان ديگر، نسبت به اسلام از شدّت بيشتري برخوردار بوده است. اين مقاله به بررسي تطبيقي حجاب در اديان مختلف مي پردازد.
فطري بودن پوشش:
حجاب و پوشش در تمام اديان و مذاهب، داراي جايگاه خاصّي است، و يكي از دلايل اساسي آن اين است كه حجاب و عفاف، يك امر فطري است.
داستان حضرت آدم و حوّا نيز فطري بودن پوشش را اثبات ميكند. در تورات (كتاب مقدس يهوديان كه براي مسيحيان نيز مقدّس است)، ميخوانيم: «و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر، خوشنما و درختي دلپذير و دانش افزا، پس، از ميوهاش گرفته بخورْد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. *آنگاه چشمان هر دوي ايشان باز شد و فهميدند كه عرياناند؛ پس برگهاي انجير بههم دوخته، سترها براي خويشتن ساختند... . » بعد ادامه ميدهد: «و آدم، زن خود را حوّا نام نهاد؛ زيرا كه او مادر جميع زندگان است * و خداوندْ خدا رختها براي آدم و زنش از پوست بساخت و ايشان را پوشانيد».1
بر طبق اين متن، آدم و حوّا لباسي نداشتند و بعد از خوردن شجره ممنوعه چشمشان باز شد و فهميدند كه عرياناند كه بلافاصله با برگ درختان خود را پوشاندند و بعداً خداوند لباسي از پوست بديشان ارزاني داشت.
ابتدای زیارت عاشورا و برخی دیگر از زیارتهای امام حسین (ع) با درود فرستادنبه حضرت آغاز میگردد. در خلال درود، نسب شریف حضرت نیز ذكر میشود كه او فرزندپیامآوران اسلام محمد مصطفی (ص) است. فرزند اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب اولامام مؤمنان است و نیز فرزند كوثر نبی، تنها دختر پیغمبر اسلام (ص) است كه خود سرورزنان عالم است. اینان همگی از پیشوایان دین اسلامند و از تمام عصمت برخوردارند.
به طور جزم كسی در عالم از حیث نسب، شرافت نسب آل كساء را ندارد. بر اینشرافت نسبی نه فقط دوستان و پیروان حضرت، بلكه دشمنان نیز اعتراف كردهاند.
پس از آن كه «سنان بن انس نخعی» سر امام حسین (ع) را در روز عاشورا از بدن جدا كرد سوار بر اسب شد و خود را به خیمه عمر بن سعد رساند، او در حالی كه جلوی خیمهایستاده بود، با صدای بلند خطاب به عمر بن سعد این گونه رجز خواند و طلب پاداش نمود:
«اَوْقر ركابی فضةً و ذهباًانی قتلت الملك المحجبا
قتلت خیرالناس اماً واباًو خیرهم اذنیبون نسباً
ركابه را از طلا و نقره پر كن كه من شاه پردهدار را كشتهامكسی را كشتهام كه پدر و مادرش از همه بهتر است و چون مردمان، نسب خویشگویند؛ نسب وی از همه والاتر است.
شرافت، كرامت و اصالت خانوادگی امام حسین (ع) نه این كه پس از ظهور اسلام به وجود آمد، بلكه در زمان جاهلیت نیز از ارج و منزلت خاصی برخوردار بود و این منزلت باظهور اسلام رخ نمود و كاملتر شد. در زیارت امام حسین (ع) درعیدین نه فقط مُطَهَّر بودند و از زشتی و پلیدیدور و مبرا شدند، بلكه مُطَهِّر و پاك كننده دیگر پلیدیها نیز گشتند
شهادتمیدهیم:
«اشهد انك كنت نوراً فی الاصلاب الشامخه والارحام المطهرة لم تنجسكالجاهلیة بأنجاسها ولم تلبسك من مدلهمات ثیابها؛ شهادت میدهم كه تو نوری بودیدر پشت شامخ پدرانت و ارحام پاك مادرانت كه هرگز جاهلیت با پلیدیهایی كه داشت،نتوانست شما را آلوده نماید و هرگز اندكی از غبار و گرد رذالت ]شرك و كفر[ بر دامان شماننشت».
هنگامی كه عبارتهای زیارتنامهها را در كنار شخصیت آن امامِ شریف قرار میدهیم، صحت مضامین آنها روشنتر میگردد و نیز ارادة الهی در عدم آلودگی ورجس این خاندان آشكار میشود. خداوند در قرآن شریف میفرماید: انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت ویطهركم تطهیراً
عدم آلودگی در قبل و بعد از ظهور اسلام از فضایل و مشخصههای این خاندان باكرامت است كه نه فقط آنها را از دیگران متمایز میسازد، بلكه از فضایلی است كهمختص این خاندان و خانواده میباشد و این از لطف و عنایت خداوند نشأت میگیرد.
«اشهد انك طُهْرٌ طاهرٌ مطهر من طهر طاهرٍ طهرت وطهرت بك البلاد وطهرتارض انت بها و طهر حرمك.»
منبع:کتاب انوارالهی؛http://anvareelahi.blogfa.com/
ابوطالب نیز به مانند پدر و نیاكان خود، از موحدان و پیروان دین حنیف ابراهیم(ع) و از هر گونه شرك و بت پرستی به دور بود.
ابوطالب و همسر مكرمه اش فاطمه بنت اسد برای پیامبر اكرم حضرت محمد(ص) تلاش های زیادی نمودند. زیرا حضرت
این بزرگ مرد و همسرش فاطمه بنت اسد، بیش از چهل سال، حضرت محمد(ص) را چون نگینی در میان گرفته و از او نگه داری كردند و جای پدر و مادر او را برایش پر كردند.
محمد(ص) كه از كودكی یتیم و از نعمت پدر و مادر محروم بود، در كفالت جدش عبدالمطلب زندگی می كرد و هشت سال از عمر شریفش نگذشته بود، كه جدش وفات یافت ولی عبدالمطلب به هنگام مرگ، كفالت حضرت محمد(ص) را به عهده فرزند دلسوز و مهربان خویش ابوطالب(ع) گذاشت و از او پیمان گرفت، كه از وی به نیكی نگه داری كند.
از آن پس، قیمومیت و كفالت حضرت محمد(ص) بر عهده عموی عزیزش ابوطالب(ع) قرار گرفت و این بزرگ مرد و همسرش فاطمه بنت اسد، بیش از چهل سال، حضرت محمد(ص) را چون نگینی در میان گرفته و از او نگه داری كردند و جای پدر و مادر او را برایش پر كردند.
پس از بعثت پیامبر(ص)، خانواده ابوطالب(ع) نخستین كسانی بودند كه به آن حضرت ایمان آورده و از او دفاع كردند.
بزرگ ترین تاوان ایمان و حمایت ابوطالب(ع) از پیامبر(ص)، محاصره اقتصادی و اجتماعی خاندان عبدالمطلب از سوی سران سبك مغز قریش، به مدت سه سال در دره ای در حوالی مكه (كه بعدها به شعب ابی طالب(ع) معروف شد) بود. همسرش فاطمه بنت اسد، از نخستین گروندگان به اسلام بود و مقام مادری پیامبر(ص) را بر عهده داشت و پیامبر(ص) به وی علاقه عجیبی داشت و پس از هجرت به مدینه، به وی مهربانی خاصی می نمود.
جعفر طیار، فرزند ابوطالب(ع) از مسلمانان نخستین مكه و رهبر مهاجران به كشور حبشه بود و علی(ع)، فرزند كوچك ابوطالب(ع)، نخستین كسی بود كه به پیامبر(ص) ایمان آورد و در راه اسلام، بالاترین و بیشترین مجاهدت ها را به عمل آورد و سرانجام، پیامبر(ص) وی را به دامادی خویش و همسری دختر محبوبه اش حضرت فاطمه زهرا(س) برگزید.
درباره شخصیت، فضیلت و ایمان ابوطالب(ع) روایات فراوانی وجود دارد، كه این مختصر را گنجایش بیان همه آن ها نیست. به ناچار، تنها به یكی دو مورد اشاره می كنم:
روایت شد كه مَثل ابوطالب(ع)، مَثل اصحاب كهف است. او ایمان خود را پنهان كرد تا بتواند پیامبر(ص) را نصرت كند و شر كفار قریش را از آن حضرت دور گرداند. هم چنین روایت شد كه نور وی، خاموش كند تمام نورهای خلایق را، مگر نور پنج تن معصوم(ع) را و اگر گذاشته شود ایمان ابوطالب(ع) در كفه ترازویی و ایمان سراسر مردم در كفه دیگر، هر آینه ایمان او رجحان و زیادتی پیدا می كند و امیرمنان(ع) دوست می داشت كه اشعار پدرش ابوطالب(ع) روایت و تدوین گردد و می فرمود: بیاموزید اشعار وی را و به فرزندان خویش تعلیم كنید. زیرا آن بزرگوار بر دین خدا بود و در اشعارش علم و آگاهی بسیار است.
سرانجام این بزرگ حامی رسول خدا(ص) در 26 رجب و به روایتی در هفتم رمضان سال دهم بعثت (سه سال پیش از هجرت پیامبر(ص)) در مكه معظمه به سرای باقی شتافت و از كینه ورزی ها و دشمنی های قریش رهایی یافت.
پیامبر(ص) در مصیبت عموی گرامی اش، گریان و اندوهگین بود و در پیشاپیش جنازه وی حركت می كرد و می فرمود: صله رحم كردی و جزای خیر داده شدی.
هم چنین پیامبر(ص) بعدها می فرمود: پیوسته قریش از من حساب می بردند و جرئت به اذیتم نداشتند تا وفات ابوطالب(ع). پس از وفاتش بر اذیتم افزودند و بر من جرئت كردند.
منبع:کتاب انوارالهی(شأن ومنزلت سادات)؛فصل اول شجره طیبه نوشته آقای سیدعلی حسین درخشان
فرازهایى از رفتارهاى روشنگرانه و ظلمستیزانه امام كاظم(علیه السلام) را در این زمینه ذكر مینماییم:
رخنه در درون نظام
امام كاظم(علیهالسلام) با تربیت افرادى شایسته، و تأثیرگذارى مثبت بر افكار و اندیشههاى برخى از كارگزاران حكومتى، از وجود آنان در پیشبرد اهداف الهى خویش سود مىجست. على بن یقطین از جمله عوامل نفوذى امام در نظام حكومتى هارون بود كه تا مقام نخستوزیرى راه یافته بود. او به لطف خداوند و یارى رهنمودهاى امام و بصیرت و تیزهوشى خویش، كارهاى مهمى را به نفع شیعیان انجام مىداد.
یادآورى نظرات حضرت كاظم(علیهالسلام) به طور غیرمحسوس در جلسات داخلى هیأت حاكمه، گزارش اخبار داخلى و تصمیمات حكومت غاصب به امام، ارسال كمكهاى مالى به امام و شیعیان، تشكیل گروههاى حجّ از شیعیان بىبضاعت، و خدمات ا جتماعى و ادارى به یاران امام هفتم، برخى از دستاوردهاى نفوذ على بن یقطین در حكومت هارون بود.
مسیّب بن زهیر نیز از شیعیان مخلصى بود كه در ظاهر، در سمت جانشین سندى بن شاهك، به فرماندهى نیروهاى نظامى هارون منصوب شده بود. او علاوه بر رساندن پیامهاى امام از داخل زندان به دوستان و شیعیان حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) معجزات و كراماتى نیز از آن حضرت نقل مىكرد كه در بیدارى برخى افراد تأثیر داشته است.(1) حاكم رى و برخى از كارگزاران حكومتى نیز در شبكه نفوذى حضرت كاظم(علیهالسلام) انجام وظیفه مىكردند.
حمایت از مبارزان راه حق
حسین بن على بن حسن المثنى بن الامام الحسن المجتبى(علیهالسلام) معروف به «شهید فخّ» از افرادى است كه در زمان امامت حضرت كاظم(علیهالسلام) بر اثر ستمهاى فرماندار مدینه به علویین به ستوه آمد و بر علیه حكومت هادى عباسى به قیام مسلحانه روى آورد.
حسین قبل از قیام پرشور خویش، شبانه به محضر امام هفتم(علیهالسلام) آمد و امام ضمن سفارشاتى به وى فرمود: تو شهید خواهى شد، ضربهها را محكم و نیكو بزن! این مردم فاسقاند، و در ظاهر ایمان دارند و در باطن خود نفاق و شك را پنهان مىسازند، «اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ.»(2)
بعد از شهادت حسین بن على(علیهماالسلام)، و سایر شهداى فخّ، حضرت موسى بن جعفر (علیهماالسلام) فرمود: «به خدا سوگند! حسین در حالى از دنیا رفت كه مسلمان و نیكوكار و روزهدار و آمر به معروف و ناهى از منكر بود.»
جلوگیرى از همكارى با طاغوت
آن حضرت اگر احساس مىكرد كسانى كه به نظام حكومتى داخل مىشوند، نمىتوانند به نفع اهل حق و شیعیان عمل نمایند، آنان را از همكارى با طاغوت نهى كرده، از عواقب وخیم آن برحذر مىداشت.
زیاد بن ابى سلمه از یاران امام كاظم(علیهالسلام) بود، ولى بدون اطلاع آن حضرت در دستگاه خلافت عباسى مشغول به كار شده بود. او روزى به محضر امام هفتم آمد. حضرت از او پرسید: اى زیاد! آیا تو در امور دولتى اشتغال دارى؟ گفت: بلى.
امام فرمود: چرا با حكومت ستمگران همكارى مىكنى و به شغل آزاد نمىپردازى؟
صفوان بن مهران جمّال یكى دیگر از دوستان امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) مىباشد. او شترهاى متعددى داشت و آنان را در اختیار كاروانهاى تجارتى و زیارتى قرار داده و از اجاره آنان امرار معاش مىكرد. او مىگوید: روزى امام كاظم(علیهالسلام) را زیارت كردم. امام به من فرمود: صفوان تمام كارها و رفتار تو مورد پسند ماست، جز یك عمل تو! عرضه داشتم: فدایت شوم كدام عمل؟ فرمود: شترانت را به این مرد ستمگر (هارون)كرایه دادهاى. عرض كردم: به خدا سوگند! من آن را براى فسق و فجور و شكار و لهو كرایه ندادهام، بلكه براى زیارت بیت الله اجاره دادهام. من هیچگونه علاقهاى به آن مرد ندارم و غلامان خود را به همراه كاروان زیارتى هارون فرستادهام تا به غیر از عمل حج در كار دیگرى به كار گرفته نشوند.
امام فرمود: اى صفوان! آیا كرایه تو هنوز به عهده آنان هست یا پرداختهاند؟ گفتم: بلى، هنوز كرایه نگرفتهام. فرمود: صفوان! آیا دوست دارى كه هارون و یارانش تا زمانى كه كرایهات را نپرداختهاند، زنده بمانند تا برگشته و بدهى تو را بپردازند؟ گفتم: بلى. امام كاظم فرمود: «فَمَنْ أَحَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ كانَ مِنْهُمْ كانَ وَرَدَ النّار(4)؛ هر كس بقاى ستمگران را (و لو چند روزى) دوست داشته باشد، از آنان محسوب مىشود و هر كس از آنان محسوب شود، داخل آتش(جهنم) خواهد شد.»
رسواسازى یاران طاغوت
امام كاظم(علیه السلام) با این كه بسیار صبور و بردبار بود و به خاطر كظم غیظ و فرو خوردن خشم خود به «كاظم» معروف شده بود، اما در مقابل افراد جسورى كه مىخواستند براى اربابان ستمگر خود خوشخدمتى كنند و پا را از گلیم خویش فراتر نهند و به حریم مقدس امامت و ولایت تعرض روا دارند، هیچگونه امان نمىداد و با اراده قاطع و با صلابت كامل برخورد مىكرد و همفكران آنان را تا ابد پشیمان مىنمود.
على بن یقطین مىگوید: هارون الرشید مرد ساحرى را دعوت كرده بود تا در جلسهاى با حضور خلیفه و دیگران با كارهاى سحرآمیز و خارقالعاده خویش حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) را خوار و شرمنده سازد. هنگامى كه غذا را آوردند، آن مرد ساحر جادویى را به كار برد كه وقتى خادم امام مىخواست براى حضرت كاظم(علیهالسلام) نان بردارد و نزد حضرت بگذارد، نان از دست او مىپرید و دور مىشد. هارون از این عمل ساحر آنچنان خوشحال شده و به وجد آمده بود كه در پوست خود نمىگنجید و به شدّت مىخندید. امام وقتى احساس كرد كه این نقشه براى اهانت به حجت خدا طراحى شده است، با صلابت و قاطعیت تمام سر مبارك خویش را بلند كرده و به عكس شیرى كه روى پرده كشیده شده بود اشاره نمود كه: «یا اَسَدَ اللهِ خُذْ عَدُوَّ اللهِ؛ اى شیر خدا بگیر دشمن خدا را!»
آن تصویر به صورت شیر درندهاى مجسم شد و در یك لحظه آن مرد ساحر را درید و به كام مرگ فرستاد و سپس به جاى خود برگشت. هارون نیز از ترس غش كرد و به رو افتاد. هنگامى كه به هوش آمد از امام استدعا كرد كه آن مرد را دوباره زنده كند و از شكم شیر بیرون آورد. امام فرمود: اگر عصاى حضرت موسى(علیهالسلام) ریسمانها و سایر لوازم ساحران را برگردانده بود، این تصویر نیز آن مرد را كه بلعیده برمىگرداند. (5)
پینوشتها:
1- معجم رجال الحدیث، ج19، ص 179.
2- مقاتل الطالبین، ص449.
3- الكافى، ج5، ص110.
4- معجم رجال الحدیث، ج10، ص133.
5- المناقب، ج4، ص300
اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.
پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.
اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:
روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.
پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد میگوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.
میّت میپرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیدهام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیدهام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیدهام. آن زیباروی پاسخ میدهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

براى شناخت ابعاد ناشناخته امام خمينى، بايد ابتدا از مقياسها و معيارهايى سخن گفت كه آنها نيز ناشناخته اند! تقوى، اخلاص، زهد، بىعلاقگى به دنيا، عبادت، سرشك شوق براى خدا در نيمه شب تار از ديدگان فرو ريختن، در جستجوى گمنامى و بىنام و نشانى بودن، مال فراهم نياوردن، خشتبر خشت ننهادن، خانه نو بنا نكردن، در جايگاهى محقر زيستن و بدان دلخوش بودن، از خوراكيها و آشاميدنيهاى رنگارنگ و گونه گونه دنيا كم بهره بودن، كم خوردن، لب و دم و دامن از شهوات شستن، خواستههاى دلفريب و هوس برانگيز را از ميان برچيدن و جز اينها و جز اينها... از ارزشهاى بىشمارى است كه در قاموس "دين" و " وحى "و "نبوت" و "رسالت" و در قلمرو معنويات و روحيات و در مقام شناخت انسان شناسانه و تربيتى مكاتب الهى و اديان آسمانى از آن آنها، سخن بسيار فراوان رفته است...
مردم دنيا، عموما - مگر آنها كه با روح و جان اين آموزشهاى ملكوتى والا آشنايند - در درك اين مفاهيم و ارزشها، همچون كودكان نابالغياند که جز الفاظى گنگ و نامفهوم هيچ نمىفهمد! حقيقت آن است كه درك و احساس دينى و معنوى و اخلاقى يك نوع " بلوغ" است و اگر كسى به اين "بلوغ" نرسيده باشد، با او سخن از اين مفاهيم گفتن، آب در هاون كوبيدن است. و اين است رمز ناشناخته ماندن ابعاد شخصيت مردان الهى به طور عموم و از جمله آنها امام خمينى، حتى در بين دوستان و مريدان و پيروانشان...
معمولا وقتى سخن از امام خمينى و ابعاد شخصيت او مىشود، آنچه در ابتدا به ذهنها مىآيد نمودهاى سياسى - اجتماعى و صلابت و قاطعيت و شكست ناپذيرى و بالاخره " اصول گرايى" آن فقيد يكتاست. اما اگر بخواهيم امام خمينى را در اين مقولهها بشناسيم، از شناخت اين شخصيت ناشناخته، پيوسته، محروم خواهيم ماند زيرا در اين مقولات، صاحبنظران بسيارى جز امام نيز سخن گفتهاند و امام در اين مقولات، چونان ديگران، صاحبنظرى است كه با تفاوت، گاهى فراتر از آنان سخن گفته است... و چه بسا اگر ما بخواهيم در امام خمينى يك نابغه سياسى يا اقتصادى ببينيم، تا ابد از ديدن جمال و شخصيت واقعى محروم بمانيم، زيرا كه شخصيت امام، بسى والاتر و برتر از اين مقولات خاص ولى در دسترس عموم است... اين، گزافه است كه، در صدد برآييم امام را از نظر فنى و تخصصى در مقامى والاتر و برتر از متخصصان و صاحب فنان واقعى فنون مختلف بنشانيم زيرا اگر دقيق شويم، در اين ارزيابى، گاه، كم مىآوريم، آنگاه ممكن است، نه تنها عقيدهاى به امام در اين فن و آن فن تخصصى نياوريم بلكه نسبتبه برترى او در اين يا آن فن، حتى بىاعتقاد شويم! همانند كسى كه توقع آن دارد كه پيغمبر خدا بمب بشكافد و ميكروب سل كشف كند و سفينه به فضا بفرستد و چون پيغمبر چنين نكرده و ديگران كردهاند، او به خاطر اين توقع نابجا، نه تنها به پيغمبران ايمان نياورد بلكه به او كافر شود چنانكه در قرآن آمده است:
اين سخنان نه بدان معناست كه امام مرد سياست و اقتصاد و... و... نبوده است. چرا بوده! ولى سخن اين است كه امتياز او اينها نبوده و ابعاد شخصيت او، فراتر از اينها بوده است...
حقيقت آنست كه آنچه امام خمينى را در دنيا شاخص و نام آور كرد و به جز ما مسلمانان ايرانى كه از بركت روح مخلص و حقيقت جو و آرامش ناپذير و والانگر او، اينك در فضاى عطرآگين جمهورى اسلامى - با همه كم و كاستيهاى مشهود مادى و معنوى - به سر مىبريم، همه مسلمانان و حق جويان و ستم ستيزان اين سو و آن سوى گيتى نيز، عاشق شيدا و مريد و پيرو صادق و متعصب او شدهاند اينست كه وى توانست با اراده والا و روحيه شكست ناپذير و همت بلند خود، نظامى را از بيخ و بن بركند كه دو هزار و پانصد سال در اعماق تاريخ، ريشه دوانيده بود و به جاى آن، نظامى برنشاند كه در همه جهان بىنظير است، نه از آن جهت كه چيز تازهاى آورده! بلكه درست برعكس! از آن جهت كه به كهن ترين و اصيل ترين و ريشه دارترين و پرسابقه ترين نهادهاى جاودانه بشرى يعنى همگى اديان الهى و پيامبران آسمانى وابسته است! و اين، يك حقيقت و واقعيت است كه جمهورى اسلامى، نه تنها، از آئين خاتم الانبياء و المرسلين حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم - پيروى مىكند، بلكه در عين حال، احياگر نام همه پيامبران خدا و زنده كننده آئين آنها در سراسر جهان است... بىجهت نيست كه انقلاب اسلامى ايران نه تنها در خيزش و جنبش اسلامى، در سراسر جهان اسلام مؤثر بوده، بلكه موجب برانگيخته شدن احساسات دينى و احياى " قدسيت" مذهب در ميان همه اديان جهان و پيروان آن اديان شده است.
فريادى كه امام خمينى برآورد انعكاس فرياد رعد آساى ابراهيم عليه السلام بود كه نمروديان را در آتش افكند; انعكاس فرياد موسى عليه السلام بود كه فرعونيان را به دريا فرستاد، انعكاس فرياد عيسى عليه السلام بود كه قيصران را از تخت فرو كشيد و بالاخره انعكاس فرياد محمد صلى الله عليه و آله بود كه بر كنگره ايوان كسرائيان شكاف انداخت...
بارى: فرياد "ديو برانداز" امام خمينى، نه تنها رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى را در ايران به گورستان تاريخ فرستاد، بلكه "الحاد جهانى" را نيز سر به نيست كرد و باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج سحر است آثار لرزش زلزله وار نظام امپرياليسم در مهد آن - آمريكا - در همين ايام در برابر چشم جهانيان نمودار است.
"ان موعدهم الصبح اليس الصبح بقريب؟ "
انسانها، بر حسب علو روح و پيوستگى با خدا و حقيقت جهان ارزش گذارى مىشوند. هر انسانى، هر قدر، به خدا و حقيقت جهان پيوسته تر باشد، داراى روحى والاتر و بالاتر است. و چون همه پديدههاى تاريخ، از انسان پديد آمده است (نقش مساعد طبيعت و جغرافيا را فراموش نمىكنيم) پس هر چه انسان والاتر باشد، پديده تاريخىاى كه از او پديدار شده والاتر است و چون انسانيت انسان به والائى روح اوست، پس هر چه پديده تاريخى، والاتر باشد، انسانى تر است. و اين است آنچه امام خمينى و انقلاب اسلامى ايران را از ساير رهبران و انقلابها متمايز مىكند.
لب كلام آنكه: ابعاد ناشناخته امام خمينى، ابعاد ناشناخته انسانى اوست و همين ابعاد ناشناخته امام خمينى، ابعاد ناشناخته انقلاب اسلامى و رهبر معظم انقلاب اسلامى و نيز شهداى گرانقدر انقلاب اسلامى و جانبازان و آزادگان و مدافعان خستگى ناپذير انقلاب اسلامى نيز هست. و اين سخن را كسى با شما مىگويد كه خود در انقلاب اسلامى ايران و با شهدا و جانبازان انقلاب بزرگ شده و از فضاى آن تنفس كرده و سالها شاگرد و مريد رهبر فقيد و دوست و مونس و يار و ياور رهبر معظم بوده است. اميد آنكه ما و شما بتوانيم معرفتخودمان را نسبتبه انقلاب و امام و رهبر كنونى و شهدا و مدافعان انقلاب اسلامى افزون كنيم.
امام (ره) عنايت خاصي به آيت الله بهجت داشتند، نقل چند جريان در اين ارتباط، مدعاي ما را اثبات مي کند:
آيت الله مسعودي مي گويد:
« من در ضمن چهار پنج سالي که خدمت امام بودم يادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلاني، فردا صبح مي خواهيم برويم منزل آقاي بهجت. و فرداي آن روز بلند مي شديم و مي آمديم منزل ايشان، همين منزلي که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولين اتاق ورودي با همين فرشهايي که الان موجود است يکي دو دقيقه مي نشستيم، سپس امام اشاره مي کردند و من بيرون مي رفتم و ايشان حدود نيم ساعت با آقاي بهجت به گفتگو مي پرداختند بعد امام بيرون مي آمدند و مي رفتيم. اما اينکه درباره چه مسائلي گفتگو مي کردند، نمي دانم خودشان مي دانستند و خدا.
همچنين دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 يا 42 آقاي بهجت به من فرمودند که شما به آقاي خميني بگوييد فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قرباني کند و من مي آمدم به امام اطلاع مي دادم، ايشان هم بلا فاصله به من مي گفت شما به قصاب ( آقاي فرجي که اکنون نيز در قيد حيات هست ) بگوييد دو رأس گوسفند از طرف ما قرباني کند بعد پولشان را مي دهيم.
بار ديگر نيز آقاي بهجت به من پيغام داد که به امام بگويم: سه رأس گوسفند قرباني کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قرباني کنند.
« آيت الله العظمي بهجت به يک افقي رسيده که وقتي به احکام و دستورات اسلام نگاه مي کنند، فتوايي را مي دهند که مورد رضا و توجه خدا هست و خلاف در آن نيست. »
اينها همه مسائلي بود که بين امام و آيت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را مي ديديم و از باطنش اطلاع نداشتيم.
نيز هنگامي که امام در جماران ساکن بودند آقاي بهجت به من فرمودند: يک نامه کوچکي دارم شما اين را به آقا برسانيد، من نامه را گرفتم توي پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.
در هر صورت رابطه اين دو بزرگوار خيلي تنگاتنگ بود، چندين بار نيز حضرت امام با آقاي شيخ حسن صانعي منزل آقاي بهجت رفتند؛ زيرا هنگامي که امام قم بودند من و آقاي شيخ حسن صانعي هميشه در خدمت امام بوديم.
آيت الله بهجت هم به امام عنايت خاصي داشتند.
يکي از شاگردان امام قدس سره در خاطره اي مي گويد: « پس از آزادي حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله هاي قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعيت بود، در آن زمان حضرت آيت الله العظمي بهجت نيز از کساني بود که هر روز به منزل امام تشريف مي آوردند و مدتي بر در يکي از حجرات بيت ايشان مي ايستادند وقتي به ايشان پيشنهاد شد که شايسته نيست بيرون اتاق بايستيد، لااقل در داخل اطاق بنشينيد. ايشان در جواب فرمود: من بر خود واجب مي دانم که جهت تعظيم اين شخصيت ارزنده به اينجا آمده و دقايقي بايستم و سپس باز گردم. »
آيت الله مصباح نيز در اين باره مي گويد:
« مرحوم آقا مصطفي(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل مي کرد:
آقا معتقدند جناب آقاي بهجت داراي مقامات معنوي بسيار ممتازي هستند.
از جمله مطالبي که از پدرشان درباره آقاي بهجت نقل مي کردند اين بود که: ايشان داراي موت اختياري هستند، يعني قدرت اين را دارند که هر وقت بخواهند روح خويش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. اين يکي از مقامات بلندي است که بزرگان در مسير سيروسلوک عرفاني ممکن است به آن برسند، و همينطور مقامات معنوي ديگري در معارف توحيدي که زبان بنده ياراي بحث درباره اين زمينه ها را ندارد. »
هم او در جاي ديگر مي گويد:
« مرحوم حاج آقا مصطفي از قول امام نقل مي کردند: وقتي امام (که ارتباط نزديکي با مرحوم آقاي بروجردي داشتند ) ديده بودند که زندگي آقاي بهجت خيلي ساده است، براي کمک به زندگي ايشان يک وجهي از مرحوم آقاي بروجردي گرفته بودند، وقتي آورده بودند براي آقاي بهجت ايشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمي ديدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با يک چاره انديشي حضرت امام فرموده بودند ( اين طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما مي بخشم، و شما اجازه بدهيد من اين را ديگر بر نگردانم. تا اينکه به اين صورت ايشان به عنوان هبه از ملک شخصي حضرت امام قبول کردند. »
باز آيت الله يزدي در مورد عنايت ويژه حضرت امام به ايشان مي گويند:
« در يکي از شرفيابي هاي خبرگان رهبري به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ايشان رهنمودي براي مسائل اخلاقي خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آيت الله العظمي بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ايشان کسي را نمي پذيرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنيد تا بپذيرد. »
مرحوم آقا مصطفي(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل مي کرد: آقا معتقدند جناب آقاي بهجت داراي مقامات معنوي بسيار ممتازي هستند.
2. علامه طباطبايي (ره):
« ايشان (آيت الله بهجت) عبد صالح است. »
3. آيت الله بهاء الديني (ره):
« الآن ثروتمند ترين مرد جهان ( از جهت معنوي ) آقاي بهجت است. »4. آيت الله فکور (ره):
آيت الله محمد حسن احمدي مي گويد: آيت الله فکور خيلي نسبت به آقاي بهجت عنايت داشتند و مي فرمودند:« آقاي بهجت از جمله افرادي هستند که مخصوصاً در صراط معنويت فوق العاده هستند. »
5. آيت الله حاج سيد عبدالکريم کشميري(ره):
از محضر ايشان سؤال شد: اکنون چه کسي را به عنوان استاد کامل معرفي مي کنيد؟فرمودند:« آقاي بهجت، آقاي بهجت. »
6. آيت الله سيد احمد فهري:
از ايشان نيز پرسيده شد: اکنون چه کسي را به عنوان استاد کامل معرفي مي کنيد؟فرمودند:« آقاي بهجت، آقاي بهجت. »
7. آيت الله شيخ عباس قوچاني (ره):
آقاي مصباح مي گويد:« از جمله کساني که درباره حضرت آقاي بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شيخ عباس قوچاني، جانشين مرحوم آقاي قاضي در مسائل اخلاقي و عرفاني بودند که در نجف متوطن بود ( و فرزندش نماينده ولي فقيه در ستاد مشترک است.)
ايشان مي فرمود: وقتي که آقاي بهجت خيلي جوان بودند و هنوز سنشان به بيست نرسيده بود ( تعبيرشان اين بود که هنوز محاسنشان درست در نيامده بود ) به مقاماتي رسيده بودند که ما به واسطه ارتباط نزديک و رفاقت صميمانه اي که داشتيم اطلاع پيدا کرديم، و ايشان از من عهد شرعي گرفتند تا زنده هستم آنها را جايي نقل نکنم. و به نظرم همين موت اختياري را مطرح مي کردند. »
کسي که در آن سن به اين مقامات رسيده باشد بايد حدس زد که در سن هشتاد سالگي و بعد از يک عمر طولاني سيروسلوک و استقامت در راه بندگي خدا و انجام وظايف، به چه پايه اي از قرب خدا رسيده باشد. وهمين باعث مي شود که هر مؤمن پاک سرشتي که ايشان را مي بيند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادي ايشان را، و اگر کسي مؤفق بشود در نمازهاي ايشان شرکت کند، مايه برکات بسيار زيادي است.
8. آيت الله مشکيني:
« ايشان (آيت الله العظمي بهجت) از جهت علمي هم در فقه و هم در اصول، در يک مرتبه خيلي بالايي در ميان فقهاي شيعه قرار دارند، و از جهت تقوا و کمالات و عظمت روحي در مرحله اي بالاتر از آن مي باشند، و استاداني که ايشان از آنها استفاده کرده اند نيز در مقام خيلي بالايي قرار دارند که ما بايد مانند ستاره ها به آنها بنگريم؛ لذا سزاوار است که در اطراف وجود ايشان کتابها نوشته شود. »9. آيت الله علامه محمد تقي جعفري(ره):
« اينکه در روايات آمده است که « هر کس عالمي را در چهل روز زيارت نکند، مات قلبه ( قلبش مي ميرد) و همچنين « زيارة العلماء أحبّ إلي الله تعالي من سبعين طوافاً حول البيت: زيارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {خدا} مي باشد. » مصداق بارز «علما» آيت الله بهجت هستند. صرف ديدن و ملاقات کردن ايشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ايشان را مي بينم تا چند روز اثر اين ملاقات در من باقي است، و در واقع هشدار دهنده براي ما مي باشد. »10. آيت الله بُدلا:
« وضع مقامات آقاي بهجت از همان زماني که درس آيت الله بروجردي مي رفتيم روشن بود، و معلوم بود که ايشان لياقت چنين مقاماتي را دارند. »11. آيت الله مصباح:
« آيت الله بهجت جامع دقتهاي مرحوم آقا ميرزا محمد تقي شيرازي از طريق شاگردان بر جسته شان آقا شيخ محمد کاظم، و همينطور نوآوريهاي مرحوم آقاي نائيني و مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني، و تربيتهاي معنوي مرحوم آقاي قاضي مي باشند.اين استادان يک شخصيت جامع الاطرافي به وجود آورده اند که نعمت بسيار بزرگي در عصر ما به حساب مي آيد، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ايشان استفاده برده شود. البته کساني که لياقتش را داشته و قدر شناس باشند.
آيت الله بهاء الديني (ره):
« الآن ثروتمند ترين مرد جهان ( از جهت معنوي ) آقاي بهجت است. »
همينطور خداي متعال به ايشان ويژگيهاي شخصي و استعدادهاي ذاتي عطا فرموده که جنبه کسبي ندارد و خدادادي است، با اين وصف ايشان مقامات معنوي خود را کتمان مي کنند و کساني که اطلاعي داشته باشند اجازه گفتن ندارند. »
و نيز آقاي مصباح مي فرمايد:
« آيت الله بهجت هم در مسائل علمي فوق العاده دقيق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را يک وظيفه واجب جدّي مي دانند و تحقيق در مسائل فقهي را بسيار اهميت مي دهند، و هم در مسائل عبادتي و معنوي اهتمام کافي دارند و آنها را يک بال ديگري براي پرواز انسان تلقي مي کنند که هيچ کدام بدون ديگري کارساز نيست. »
12. آيت الله طاهري شمس:
« آيت الله العظمي بهجت به يک افقي رسيده که وقتي به احکام و دستورات اسلام نگاه مي کنند، فتوايي را مي دهند که مورد رضا و توجه خدا هست و خلاف در آن نيست. »13. آيت الله شيخ جواد کربلايي:
« در اين چند سال که در تهران و قم هستم از بعضي اشخاص درباره آيت الله العظمي بهجت مطالبي شنيدم که حاکي از اين است که ايشان واجد الطاف خاصه الهي هستند، « هنيئاً له ثم هنيئاً له: گوارايش باد، و گوارايش باد! » بنده زبان حالم به ايشان اين است:هر چند بردي آبم، رو از درت نتابم
جور از حبيب خوشتر، کز مدعي رعايت
اي آفتاب خوبان! مي سوزد اندرونم
يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت
و نيز عرضه مي دارم:
اگر شراب خوري، جرعه اي فشان بر خاک
به مذهب همه، کفرطريقت است امساک »
14. آيت الله آذري قمي:
« حضرت آيت الله العظمي بهجت شاگرد آيت الله العظمي نائيني و آيت الله العظمي محقق اصفهاني هستند، سوابق درخشانش در تحصيل و تدريس غير قابل انکار است، به طوري که بعضي از فضلاي با سابقه حوزه علميه قم 15 سال از محضر درس ايشان استفاده شاياني کرده اند. و اکنون خود آنان از مجتهدين به نام هستند.علاوه بر علم، در عمل و تقوا و ورع نيز ايشان در شهر قم زبانزد خاص و عام است، و به قول بعضي از دوستان ايشان را نمي شود گفت آدم با تقوايي است، بلکه عين تقوا و مجسمه تقواست، و تقوا و عدالت يکي از بهترين صفات مرجع تقليد است که در ايشان يافت مي شود. »
15. آيت الله مسعودي خميني:
« امثال آقاي بهجت هميشه در هر دوران کم بوده اند، بايد از ايشان استفاده کرد. و بخصوص از نظر اخلاقي و معنوي سطح بالايي دارد، همه و بويژه جوانان و کساني که دنبال اخلاقيات مي باشند خدمت ايشان بروند و درس اخلاق بگيرند، حتي چهره اخلاقي و معنوي آقا خيلي کارساز است. »16. حجة السلام والمسلمين فقهي:
« اگر شجره طيبه انسانيت غير از چهارده معصوم ميوه سالم داده باشد که حتما" داده است يکي از آن ميوه هاي سالم وجود مقدس آيت الله العظمي بهجت است.