ابوطالب نیز به مانند پدر و نیاكان خود، از موحدان و پیروان دین حنیف ابراهیم(ع) و از هر گونه شرك و بت پرستی به دور بود.
ابوطالب و همسر مكرمه اش فاطمه بنت اسد برای پیامبر اكرم حضرت محمد(ص) تلاش های زیادی نمودند. زیرا حضرت
این بزرگ مرد و همسرش فاطمه بنت اسد، بیش از چهل سال، حضرت محمد(ص) را چون نگینی در میان گرفته و از او نگه داری كردند و جای پدر و مادر او را برایش پر كردند.
محمد(ص) كه از كودكی یتیم و از نعمت پدر و مادر محروم بود، در كفالت جدش عبدالمطلب زندگی می كرد و هشت سال از عمر شریفش نگذشته بود، كه جدش وفات یافت ولی عبدالمطلب به هنگام مرگ، كفالت حضرت محمد(ص) را به عهده فرزند دلسوز و مهربان خویش ابوطالب(ع) گذاشت و از او پیمان گرفت، كه از وی به نیكی نگه داری كند.
از آن پس، قیمومیت و كفالت حضرت محمد(ص) بر عهده عموی عزیزش ابوطالب(ع) قرار گرفت و این بزرگ مرد و همسرش فاطمه بنت اسد، بیش از چهل سال، حضرت محمد(ص) را چون نگینی در میان گرفته و از او نگه داری كردند و جای پدر و مادر او را برایش پر كردند.
پس از بعثت پیامبر(ص)، خانواده ابوطالب(ع) نخستین كسانی بودند كه به آن حضرت ایمان آورده و از او دفاع كردند.
بزرگ ترین تاوان ایمان و حمایت ابوطالب(ع) از پیامبر(ص)، محاصره اقتصادی و اجتماعی خاندان عبدالمطلب از سوی سران سبك مغز قریش، به مدت سه سال در دره ای در حوالی مكه (كه بعدها به شعب ابی طالب(ع) معروف شد) بود. همسرش فاطمه بنت اسد، از نخستین گروندگان به اسلام بود و مقام مادری پیامبر(ص) را بر عهده داشت و پیامبر(ص) به وی علاقه عجیبی داشت و پس از هجرت به مدینه، به وی مهربانی خاصی می نمود.
جعفر طیار، فرزند ابوطالب(ع) از مسلمانان نخستین مكه و رهبر مهاجران به كشور حبشه بود و علی(ع)، فرزند كوچك ابوطالب(ع)، نخستین كسی بود كه به پیامبر(ص) ایمان آورد و در راه اسلام، بالاترین و بیشترین مجاهدت ها را به عمل آورد و سرانجام، پیامبر(ص) وی را به دامادی خویش و همسری دختر محبوبه اش حضرت فاطمه زهرا(س) برگزید.
درباره شخصیت، فضیلت و ایمان ابوطالب(ع) روایات فراوانی وجود دارد، كه این مختصر را گنجایش بیان همه آن ها نیست. به ناچار، تنها به یكی دو مورد اشاره می كنم:
روایت شد كه مَثل ابوطالب(ع)، مَثل اصحاب كهف است. او ایمان خود را پنهان كرد تا بتواند پیامبر(ص) را نصرت كند و شر كفار قریش را از آن حضرت دور گرداند. هم چنین روایت شد كه نور وی، خاموش كند تمام نورهای خلایق را، مگر نور پنج تن معصوم(ع) را و اگر گذاشته شود ایمان ابوطالب(ع) در كفه ترازویی و ایمان سراسر مردم در كفه دیگر، هر آینه ایمان او رجحان و زیادتی پیدا می كند و امیرمنان(ع) دوست می داشت كه اشعار پدرش ابوطالب(ع) روایت و تدوین گردد و می فرمود: بیاموزید اشعار وی را و به فرزندان خویش تعلیم كنید. زیرا آن بزرگوار بر دین خدا بود و در اشعارش علم و آگاهی بسیار است.
سرانجام این بزرگ حامی رسول خدا(ص) در 26 رجب و به روایتی در هفتم رمضان سال دهم بعثت (سه سال پیش از هجرت پیامبر(ص)) در مكه معظمه به سرای باقی شتافت و از كینه ورزی ها و دشمنی های قریش رهایی یافت.
پیامبر(ص) در مصیبت عموی گرامی اش، گریان و اندوهگین بود و در پیشاپیش جنازه وی حركت می كرد و می فرمود: صله رحم كردی و جزای خیر داده شدی.
هم چنین پیامبر(ص) بعدها می فرمود: پیوسته قریش از من حساب می بردند و جرئت به اذیتم نداشتند تا وفات ابوطالب(ع). پس از وفاتش بر اذیتم افزودند و بر من جرئت كردند.
منبع:کتاب انوارالهی(شأن ومنزلت سادات)؛فصل اول شجره طیبه نوشته آقای سیدعلی حسین درخشان
فرازهایى از رفتارهاى روشنگرانه و ظلمستیزانه امام كاظم(علیه السلام) را در این زمینه ذكر مینماییم:
رخنه در درون نظام
امام كاظم(علیهالسلام) با تربیت افرادى شایسته، و تأثیرگذارى مثبت بر افكار و اندیشههاى برخى از كارگزاران حكومتى، از وجود آنان در پیشبرد اهداف الهى خویش سود مىجست. على بن یقطین از جمله عوامل نفوذى امام در نظام حكومتى هارون بود كه تا مقام نخستوزیرى راه یافته بود. او به لطف خداوند و یارى رهنمودهاى امام و بصیرت و تیزهوشى خویش، كارهاى مهمى را به نفع شیعیان انجام مىداد.
یادآورى نظرات حضرت كاظم(علیهالسلام) به طور غیرمحسوس در جلسات داخلى هیأت حاكمه، گزارش اخبار داخلى و تصمیمات حكومت غاصب به امام، ارسال كمكهاى مالى به امام و شیعیان، تشكیل گروههاى حجّ از شیعیان بىبضاعت، و خدمات ا جتماعى و ادارى به یاران امام هفتم، برخى از دستاوردهاى نفوذ على بن یقطین در حكومت هارون بود.
مسیّب بن زهیر نیز از شیعیان مخلصى بود كه در ظاهر، در سمت جانشین سندى بن شاهك، به فرماندهى نیروهاى نظامى هارون منصوب شده بود. او علاوه بر رساندن پیامهاى امام از داخل زندان به دوستان و شیعیان حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) معجزات و كراماتى نیز از آن حضرت نقل مىكرد كه در بیدارى برخى افراد تأثیر داشته است.(1) حاكم رى و برخى از كارگزاران حكومتى نیز در شبكه نفوذى حضرت كاظم(علیهالسلام) انجام وظیفه مىكردند.
حمایت از مبارزان راه حق
حسین بن على بن حسن المثنى بن الامام الحسن المجتبى(علیهالسلام) معروف به «شهید فخّ» از افرادى است كه در زمان امامت حضرت كاظم(علیهالسلام) بر اثر ستمهاى فرماندار مدینه به علویین به ستوه آمد و بر علیه حكومت هادى عباسى به قیام مسلحانه روى آورد.
حسین قبل از قیام پرشور خویش، شبانه به محضر امام هفتم(علیهالسلام) آمد و امام ضمن سفارشاتى به وى فرمود: تو شهید خواهى شد، ضربهها را محكم و نیكو بزن! این مردم فاسقاند، و در ظاهر ایمان دارند و در باطن خود نفاق و شك را پنهان مىسازند، «اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ.»(2)
بعد از شهادت حسین بن على(علیهماالسلام)، و سایر شهداى فخّ، حضرت موسى بن جعفر (علیهماالسلام) فرمود: «به خدا سوگند! حسین در حالى از دنیا رفت كه مسلمان و نیكوكار و روزهدار و آمر به معروف و ناهى از منكر بود.»
جلوگیرى از همكارى با طاغوت
آن حضرت اگر احساس مىكرد كسانى كه به نظام حكومتى داخل مىشوند، نمىتوانند به نفع اهل حق و شیعیان عمل نمایند، آنان را از همكارى با طاغوت نهى كرده، از عواقب وخیم آن برحذر مىداشت.
زیاد بن ابى سلمه از یاران امام كاظم(علیهالسلام) بود، ولى بدون اطلاع آن حضرت در دستگاه خلافت عباسى مشغول به كار شده بود. او روزى به محضر امام هفتم آمد. حضرت از او پرسید: اى زیاد! آیا تو در امور دولتى اشتغال دارى؟ گفت: بلى.
امام فرمود: چرا با حكومت ستمگران همكارى مىكنى و به شغل آزاد نمىپردازى؟
صفوان بن مهران جمّال یكى دیگر از دوستان امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) مىباشد. او شترهاى متعددى داشت و آنان را در اختیار كاروانهاى تجارتى و زیارتى قرار داده و از اجاره آنان امرار معاش مىكرد. او مىگوید: روزى امام كاظم(علیهالسلام) را زیارت كردم. امام به من فرمود: صفوان تمام كارها و رفتار تو مورد پسند ماست، جز یك عمل تو! عرضه داشتم: فدایت شوم كدام عمل؟ فرمود: شترانت را به این مرد ستمگر (هارون)كرایه دادهاى. عرض كردم: به خدا سوگند! من آن را براى فسق و فجور و شكار و لهو كرایه ندادهام، بلكه براى زیارت بیت الله اجاره دادهام. من هیچگونه علاقهاى به آن مرد ندارم و غلامان خود را به همراه كاروان زیارتى هارون فرستادهام تا به غیر از عمل حج در كار دیگرى به كار گرفته نشوند.
امام فرمود: اى صفوان! آیا كرایه تو هنوز به عهده آنان هست یا پرداختهاند؟ گفتم: بلى، هنوز كرایه نگرفتهام. فرمود: صفوان! آیا دوست دارى كه هارون و یارانش تا زمانى كه كرایهات را نپرداختهاند، زنده بمانند تا برگشته و بدهى تو را بپردازند؟ گفتم: بلى. امام كاظم فرمود: «فَمَنْ أَحَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ كانَ مِنْهُمْ كانَ وَرَدَ النّار(4)؛ هر كس بقاى ستمگران را (و لو چند روزى) دوست داشته باشد، از آنان محسوب مىشود و هر كس از آنان محسوب شود، داخل آتش(جهنم) خواهد شد.»
رسواسازى یاران طاغوت
امام كاظم(علیه السلام) با این كه بسیار صبور و بردبار بود و به خاطر كظم غیظ و فرو خوردن خشم خود به «كاظم» معروف شده بود، اما در مقابل افراد جسورى كه مىخواستند براى اربابان ستمگر خود خوشخدمتى كنند و پا را از گلیم خویش فراتر نهند و به حریم مقدس امامت و ولایت تعرض روا دارند، هیچگونه امان نمىداد و با اراده قاطع و با صلابت كامل برخورد مىكرد و همفكران آنان را تا ابد پشیمان مىنمود.
على بن یقطین مىگوید: هارون الرشید مرد ساحرى را دعوت كرده بود تا در جلسهاى با حضور خلیفه و دیگران با كارهاى سحرآمیز و خارقالعاده خویش حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) را خوار و شرمنده سازد. هنگامى كه غذا را آوردند، آن مرد ساحر جادویى را به كار برد كه وقتى خادم امام مىخواست براى حضرت كاظم(علیهالسلام) نان بردارد و نزد حضرت بگذارد، نان از دست او مىپرید و دور مىشد. هارون از این عمل ساحر آنچنان خوشحال شده و به وجد آمده بود كه در پوست خود نمىگنجید و به شدّت مىخندید. امام وقتى احساس كرد كه این نقشه براى اهانت به حجت خدا طراحى شده است، با صلابت و قاطعیت تمام سر مبارك خویش را بلند كرده و به عكس شیرى كه روى پرده كشیده شده بود اشاره نمود كه: «یا اَسَدَ اللهِ خُذْ عَدُوَّ اللهِ؛ اى شیر خدا بگیر دشمن خدا را!»
آن تصویر به صورت شیر درندهاى مجسم شد و در یك لحظه آن مرد ساحر را درید و به كام مرگ فرستاد و سپس به جاى خود برگشت. هارون نیز از ترس غش كرد و به رو افتاد. هنگامى كه به هوش آمد از امام استدعا كرد كه آن مرد را دوباره زنده كند و از شكم شیر بیرون آورد. امام فرمود: اگر عصاى حضرت موسى(علیهالسلام) ریسمانها و سایر لوازم ساحران را برگردانده بود، این تصویر نیز آن مرد را كه بلعیده برمىگرداند. (5)
پینوشتها:
1- معجم رجال الحدیث، ج19، ص 179.
2- مقاتل الطالبین، ص449.
3- الكافى، ج5، ص110.
4- معجم رجال الحدیث، ج10، ص133.
5- المناقب، ج4، ص300
اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.
پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.
اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:
روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.
پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد میگوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.
میّت میپرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیدهام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیدهام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیدهام. آن زیباروی پاسخ میدهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.