
اشاره
از بررسي و مقايسه حد و كيفيت حجاب در اديان چهارگانه استنباط ميگردد كه حجاب در اديان ديگر، نسبت به اسلام از شدّت بيشتري برخوردار بوده است. اين مقاله به بررسي تطبيقي حجاب در اديان مختلف مي پردازد.
فطري بودن پوشش:
حجاب و پوشش در تمام اديان و مذاهب، داراي جايگاه خاصّي است، و يكي از دلايل اساسي آن اين است كه حجاب و عفاف، يك امر فطري است.
داستان حضرت آدم و حوّا نيز فطري بودن پوشش را اثبات ميكند. در تورات (كتاب مقدس يهوديان كه براي مسيحيان نيز مقدّس است)، ميخوانيم: «و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر، خوشنما و درختي دلپذير و دانش افزا، پس، از ميوهاش گرفته بخورْد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. *آنگاه چشمان هر دوي ايشان باز شد و فهميدند كه عرياناند؛ پس برگهاي انجير بههم دوخته، سترها براي خويشتن ساختند... . » بعد ادامه ميدهد: «و آدم، زن خود را حوّا نام نهاد؛ زيرا كه او مادر جميع زندگان است * و خداوندْ خدا رختها براي آدم و زنش از پوست بساخت و ايشان را پوشانيد».1
بر طبق اين متن، آدم و حوّا لباسي نداشتند و بعد از خوردن شجره ممنوعه چشمشان باز شد و فهميدند كه عرياناند كه بلافاصله با برگ درختان خود را پوشاندند و بعداً خداوند لباسي از پوست بديشان ارزاني داشت.
در قرآن كريم در مورد داستان حضرت آدم و حوّا چنين آمده است: فَلَمّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْءتَهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الجَنَّةِ؛2 آنگاه كه آدم و حوّا از درخت ممنوعه چشيدند، پوشش خود را از دست داده (عورتشان آشكار گرديد). و به سرعت، با برگ درختان بهشتي خود را پوشاندند.
طبق آيات شريفه قرآن كريم، حضرت آدم و حوّا قبل از چشيدن درخت ممنوعه داراي لباس بودهاند؛ امّا با خوردن از آن درخت ممنوعه (بر اثر اغواي شيطان) لباس خود را از دست دادند كه بلافاصله به پوشاندن خود اقدام نمودند. به هر حال، مطابق هر دو نقل، پس از احساس برهنگي (خواه طبق نقل تورات قبل از آن داراي لباس نبوده و يا طبق قرآن كريم داراي لباس بودهاند) بلافاصله خود را با برگهاي درختان بهشتي پوشاندند. اين احساس شرم از برهنگي، حتي بدون حضور ناظر بيگانه، و سرعت در پوشاندن خود به وسيله برگها (ولو به طور موقت)، از آن جهت كه تحت هيچ آموزش يا فرماني از جانب خداوند يا فرشته وحي و يا تذكّر هر يك به ديگري صورت گرفته است، بيانگر فطري بودن پوشش در انسان است و ثابت ميكند كه لباس و پوشش، به تدريج و بر اثر تمدنها ايجاد نشده است؛ بلكه انسانهاي نخستين، يا به تعبير بهتر، نخستين انسانها، به طور فطري بدان گرايش داشتهاند.
و بنا به گواهي متون تاريخي، در اكثر قريب به اتفاق ملتها و آيينهاي جهان، حجاب در بين زنان، معمول بوده است. هرچند حجاب در طور تاريخ، فراز و نشيبهاي زيادي را طي كرده و گاهي با اعمال سليقه حاكمان، تشديد يا تخفيف يافته است، ولي هيچگاه بهطور كامل از بين نرفته است. اگر به لباس ملّي كشورهاي جهان بنگريم، به خوبي حجاب و پوشش زن را در آن ميبينيم. دقّت در لباس ملي كشورها ما را از ورق زدن كتب تاريخي براي يافتن ملل و اقوامي كه زنان آنها داراي حجاب بودهاند، بينياز ميسازد و به خوبي اثبات ميكند كه حجاب در ميان اكثر ملتهاي جهان، معمول بوده و اختصاص به مذهب يا ملّت خاصي نداشته است. تمام اديان آسماني، حجاب و پوشش زن را واجب و لازم شمردهاند و جامعه بشري را به سوي آن دعوت كردهاند؛ زيرا لزوم پوشش و حجاب به طور طبيعي در فطرت زنان به وديعت نهاده شده است و احكام و دستورهاي اديان الهي هماهنگ و همسو با فطرت انساني تشريع شده است؛ پس در همه اديان الهي پوشش و حجاب زن واجب گشته است. در اديان زرتشت، يهوديت، مسيحيت و اسلام، حجاب زنان امري لازم بوده است. كتابهاي مقدس مذهبي، دستورها و احكام ديني، آداب و مراسم و سيره عملي پيروان اين اديان الهي، بهترين شاهد و گواه اثبات اين مدّعاست.